تبلیغات |
سرزمین گپ یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
این زبان بسیار عالی برای حرف زدن در کلاس و سر کار گذاشتن معلم است!بلند فحش بدهید هیچ کس و هیچ چیز نخواهد فهمید شما چه میگوید!!اموزش ان بسیار ساده است فقط باید یک روز باید 1 ساعت سرش وقت بزارید تا بتوانید روان صحبت کنید... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : اموزش زبان سوسکی، زبان سوسکی، تاریخ زبان سوسکی، جمعه 7 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
سمنان جای که برف وجود خارجی نداره و جای که پسر خالم(همونی که منو انداخت!) اونجاست البته یه جای به نام شهمیرزاد هست که تا کمر برف!!من به اونجا رفته بودم و قرار بود بریم اونجا همون موقع ها بود که به فکر انتقام ازش افتادم!!... (خودش هم میاد میگه این داستان واقعیه!!)
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 5 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
دقت کردین هر چی بزرگ تر میشیم نه گفتن تغییر میکنه؟؟؟وقتی بچه ایم اگه بخواهیم مخالفت کنیم به زور نه میگیم بزرگ تر که میشیم بهتر نه میگیم تو ابتدای به برو بابا بعد به بشین بینیم بابا تو راهنمای اول به بخواب بابا بعد از جملات خارج میشه و فقط انگشت شصتمون بالا میاد بعد حرف هم اضافه میشه و ((بیییه))هم باهاش میاد تو دبیرستان از انگشت شصت به کلمات انگلیسی تغیر میکنه مثل fak you (درستشو نمیخواد!!)sak it و یا kiss my acs تغییر میکنه و بقیه اش به ایکه چی بشی بستگی داره اگه کارت سطح پاییم باشه به:نخیر قربان سطح بالا :برو بیرون ولی وقتی گیر میشیم و حوصله نداریم به همون نه ایی که از دهنمون در نمیومد بر میگرده و در کل این یه تکامل رفت و بر گشتی... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
یکی از روز های اول راهنمایم بود زنگ دینی بود قرار بود درس رو توضیح بدم که ... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
من به شدت از تاریکی میترسیدم و ترس یه شب منو به پشواز دیوار فرستاد...((وقتی بچه بودم :ِ))
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
داستان انکه چجوری پسر خالم من و از کوه پرت کرد!!
ما هر تابستان به ییلاق میرفتیم.پسر خالم گفت بیا تا همه خوابن از این کوه بالا بریم که...(البته داداشم بیدار بود)) ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر عاشوری
خب،امروز این وبلاگ رو زدم که حداقل یک وبلاگی داشته باشم.موضوع وبلاگ هم خیلی ساده هست،همه زاییده های ذهن من.توش از خاطرات گرفته تا تخیلات و باور هام توش قرار می گیره،هیچ مرزی هم نمی شناسه.به عنوان اولین مطلب می خوام یک خاطره جالب(نه چندان جالب)رو که برای خیلی وقت پیش است براتون تعریف کنم: ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان آمار وبلاگ
|
||||